کار به توهین و بد و بیراه گفتن کشیده بود. حاجی خونسرد نشسته بود و بحث می کرد. نیم خیز شدم که ورامینی دستم را کشید و مجبورم کرد بنشینم. خودمان بودیم توی چادر و حاجی که توی خودش بود. داشتم فکر می کردم الان است که دستور اخراج آن ها را از لشگر بدهد.
بلند شد و از چادر رفت بیرون دو رکعت نماز خواند و آمد کنارمان نشست و کار های لشگر را پیش کشید.
مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده بود ...
![]()
برچسب: مردان بی ادعا,مردان بي ادعا,مردان بی ادعا دانسفهان,متن کجایند مردان بی ادعا آهنگران,نوحه اهنگران کجایند مردان بی ادعا,کجایند مردان بی ادعا,کجایند مردان بی ادعا آهنگران,کجایند مردان بی ادعا دانلود,کجایند مردان بی ادعا mp3,کجایید مردان بی ادعا,
نویسنده: هیراد اسدیان